Absurd
زمان: نه شب نه روز
مکان:مدور
کارگردان کات داده بود .
شخصیت برای گفتن بهترین حرف ها دهنش باز مانده بود.
دوربین خارج از کادر را نشان میداد.
اولین و آخرین سکانس محو و کدر روی پرده ی زندگی افتاده بودگمشده
زمان: نه شب نه روز
مکان:مدور
کارگردان کات داده بود .
شخصیت برای گفتن بهترین حرف ها دهنش باز مانده بود.
دوربین خارج از کادر را نشان میداد.
اولین و آخرین سکانس محو و کدر روی پرده ی زندگی افتاده بود
امضا: یه پسر دیوونه
کارهای نکردمان میان حرفهای تو گم میشود و گره میخورد در آینده ای که من هیچ اعتمادی به آن
ندارم.باید حرف بزنم و چقدر سخت است زدن حرفهایی که خودم به آن باور ندارم . قولی نمیدهم و تنها
سعی خواهم کرد اما به تو نمیگویم اینو خودم فقط میدونم ...
باید بگم درگیر بودم یا تمام ذهنم خط خطی بود یا فراموش کرده بودم که این همه زمان ننوشتم اینجا تا
حس کنی یا خبری باشد برایت که زنده ام .
نمیدانم با این کار خوشحالت کردم یا ناراحت اما به هر حال من زنده ام ...
روزهای سختی رو داشتم و شاید نمیشه گفت تمام شده اما آسانتر شده
امضا:گمشده
امضا: یه پسر دیوونه
من میدانم که دیروقت است و صدای کلاغ ها میاید که خبر از روشنی هوا میدهند-من میدانم که تو خوابی اما نمیدانم خوابی عمیق یا سبک یا خوابی که ممکن است من هم در آن باشم.من سرشارم از تمام ناگفته ها و تمامی حس های تازه که به وضوح میتوانی آن را بفهمی اما ممکن است تو نفهمی اما این دلیل نیست که تو آدم نفهمی خوانده شوی . شاید درست نباشد اینطور بگویم اما من میدانم کوچه علی چپ زدن یعنی چه! قدم برداشتی برایم و من تردید دارم برای برداشتن قدم هایم به سمتت و بیدار مانده ام تا شاید لحظه ای بیاید حس مطمئن بودن. خوابت را هم ندیده ام . مطمئن میگویم که هیچ وقت ندیده ام چون شاید من همیشه بیدارم . به همین خاطر است که نمیتوانم قدم بردارم-سعی کن - تلاش کن-و شاید چاشنی اش کمی التماس میدانم که این نیز برای تو سخت است چون تو زیادی شبیه منی! پس بیدار شو...
امضا: گمشده
حالم بد میشود از تمام حس هایی که روزی سرکوبشان کرده بودم
و یک شبه دوبار برگشته اند
و هوار شده اند روی سرم ...
شک و تردیدهای تکراری . امیدواری های بیهوده .
باید تموم کنم.
انگشت میکنم توی حلقم و بالا میاورم تمام غده های حسی ام را و تنها باقی میگذارم :
تخم را
امضا:گمشده
دلم انقد آروم می گرفت که وقتی زیر تختم آروم می گیره.
اما نمی گیره و خودمم می دونم.
امضا: یه پسر دیوونه
دستهای بی اثر نشانی از واقعیت های ابدی برایم دارد و انسانهایی که کارکرده اند بی نیازانه برای خود . خودهای شناختنی برای خود و من اینجا گمشده ای در میان تمام کلماتی که میتواند ن اول هر کدامشان باشد.به عبارتی باید بگم خوایم میاد اما باید بیدار باشم برای انسان های از خود بی خود و باشم برایشان تا بخوابانم چیزیرا که در درونم وارونه میشود و گاهی خشمگین و غمگین .
اما هنوز گمشده ام ...
امضا: یه پسر دیوونه
جا سیگاریم تمام نبودن هایت را به رخ میکشد...
امضا:گمشده